خرید بک لینک
              بنام آنکه هستی شیدای اوستحدود هشت ساله زانو'>زانوی پای راستم وقتی به پهلوی راست میخوابم تو خواب قفل می کنه و نمی تونم جمعش کنم و وقتی نمی تونم جمعش کنم کل بدنمو نمی تونم حرکت بدم و با کف پای چپم ماساژش می دم و توامان مچ پامو تکون تکون میدم و یه ذره یه ذره جمعش می کنم و به پهلوی چپ که بر میگردم درست میشه مگه اینکه دو یا سه تا پتو تا بالای زانوهام بندازم گرم میشه قفل نمی کنه مدتی قبل تو اینستاگرام کلیپی دیدم آقایی روغن کنجد به زانو می مالید و طریقه ی ماساژشو هم یاد داد منم روغن کنجد خریدم و زدم تا یک هفته دیدم پام دیگه قفل نکرد خیلی خوشحال بودم بعد یه هفته دیدم دوباره هر شب قفل می کنه روغن زیتونم گفته بودند خیلی خوبه روغن زیتون زدم دو سه شب خوب بود و دوباره هر شب قفل می کرد یه شب در میون یه شب روغن کنجد می زدم یه شب زیتون فایده ای نداشت تا یه شب قفل کرد دیگه هرچی ماساژ دادم درست نشد دخترمو صدا زدم  با اینکه زانومو گرم نگه داشته بودم اما باز کمپرس آب گرم آورد و یواش یواش تونستم پامو جمع کنم و شب بعدش تو خواب چنان زانو درد گرفتم که از شدت درد بیدار شدم و نمی تونستم بخوابم بلند شدم ماساژ دادم آروم شد شب بعدش همینطور شد پامو خواستم صاف کنم دیدم نمیشه کمی ماساژش دادم تا صاف کردم به محض صاف شدن آروم شد و دردش خوابید زانو درد ادامه پیدا کرد گفتم نکنه مال روغناییه که میزنم یک ساعت با آب داغ ماساژ دادم دردش آروم نمی شد بعد حموم این بار روغن نزدم دیدم تو خواب درد نگرفت سه شب گذشت و روغن نزدم دردش به کلی رفت حالا به پهلوی راست میترسم بخوابم قفل کنه به چپ میخوابم. خلاصه خواستم بگم روغن کنجد و زیتون بهتر که نکرد بلکه بشدت ب

برچسب: نویسنده: آرین سامانی تاريخ: چهارشنبه 11 خرداد 1401 ساعت: 8:15

                                                                                    بنام آنکه هستی شیدای اوستپاهامو دراز کردم روی میز عسلی و لبتاپمم روی پاهام و می نویسم تا حالا با این پوزیشن کاری انجام نداده بودم داره حال میده.ماه رمضون که گذشت برای کمرم خیلی دعا کردم تا بیستو سوم که شد شب تنها بیدار بودم با دلخوری مشغول دعا شدم و گفتم خدایا ماه رمضون داره تموم میشه اما کمرم خوب نشده اینهمه دعا کردم قسمت دادم و ... گریم گرفت خییییییلی گریه کردم. من پنج بار فقط دست چپم شکسته هیچ بار گریه نکردم این بار بخاطر اینکه دعام مستجاب نشده بود دلم شکسته بود. مفصل گریه کردم و گفتم خدایا سر خاک بابام رفتم و ازش خواستم که دعام کنه اونم چند بار اما اتقاقی نیفتاد پیامبر گفته دعای پدر تنها دعاییه که رد نمیشه پس دعام نکرده گفتم خدایا دوتا دوستام که هر دو اسمشون علیه و از دنیا رفتند هر روز دارم براشون دعا می کنم و قرآن می خونم بهشون بگو که آبتین میگه من هر روز دارم براتون قرآن میخونم و دعاتون می کنم من نمیتونم راه برم بگو بهشون آبتین گفته شما نمیخواید منو دعام کنید؟؟؟؟ مگه میشه نگرانم نشید.من اونجا نگران شماهام شما نگران من نیستید؟؟؟؟؟؟؟؟ بهشون بگو آبتین خواسته دعاش کنید یه دفعه با تمام وجود صداشون زدم و گفتم من خخخخخخیلی ناراحتم و گریه کردم و بعدخوابیدم. اینو بگم که من پنج تا دوست صمیمی داشتم اسم هر پنج تاشون علی بود. عصر گوشیم زنگ خورد آقایی با لهجه ی

برچسب: نویسنده: آرین سامانی تاريخ: چهارشنبه 11 خرداد 1401 ساعت: 8:15

صفحه بندی